loveromans

loveromans

رمان های عاشقانه☺️💗

دیدار دوباره

دیدار دوباره

نویسنده نویسنده نویسنده · 1402/3/31 02:31 ·

پارت اخر

سارا:یعنی چی میشه زندس.؟ 

((صدای در)) 

_کیه؟ 

_پلیس

_سلام چیشد 1 روز گذشت جون به لب شدم

_متاسفم مافیا ها پیدا شد و خون ولی جسد نه

_چی یعنی میگین مرده؟ 

_به احتمال 99 درصد بله تسلیت

5ماه بعد

_ایییی دکتر درد داره درد داره اییییی

_سرش بیرون تو میتونی 

((بعد به دنیا اومدن بچع)) 

_قشنگم عزیزم 

_سوپرایز

_چی نه من خوابم نهنهنه تو ((گریه)) 

_سلام عشقم خوشحالم کع سالم به دنیا اوردیمش

_اوردیمش؟ 

_دکتر من بودم

_((عشک)) لیوپد جون به لبم کردی کجا بودی مگه نمردی نکنه منو بچه هم مردیم 

_نه

_چیشد زنده موندی؟ 

_یکی از مافیا ها همون که ادعای دکتر دراورده بود گفت گنا دارم و زن بچم منتزرن فراریم داد و زنگ زد به پلیس

_باورم نمیشه اهههههه

_حالا باهم بچمونو بزرگ میکنیم

_موهاش مثه تو بوره دماغشم مث منه

________::-__-_-___

دیدار دوباره

دیدار دوباره

نویسنده نویسنده نویسنده · 1402/3/25 20:25 ·

پارت 4

سارا:لیوپد بیدار شو صبح شده

لیوپد:ها چیشده بابام پول رو واریز کرده؟ 

سارا:نمیدونم ولی صبحونه اوردن

ادم بدا:گود مورنینگ خب هم خبر خوب دارم هم بد

لیوپد:چیشده

ادم بدا:بابات مرد خبر خوب خبر بد پولی در کار نیست

سارا:چی خب الان چی میشه

ادم بدا:هیچی لیوپد هم میره پیش باباش تو هم میری خونتون

سارا:نههههههه

وقتی بیدار شدم توی خونه بودم و ساعت 10 شب بود

من:ننننننهههههه نه نه نه نن. ن.. هه تلفن کو تلفن اها 110

پلیس:سلام بفرماید 

من:سلام گذارش باند مافیا داشتم 

پلیس:چی بگید لطفا

من:یک جا نزدیک های ترکیه یک خونی خرابه هست شوهر من گروگان گرفته شده شایدم مرده ((گریه)) 

پلیس:نگران نباشید الان رسیدگی میشه

_______________________________-

 

کافی‌شاپ عاشقانه

کافی‌شاپ عاشقانه

نویسنده نویسنده نویسنده · 1402/3/25 14:35 ·

پارت4

اریل: میهارو نظر چه که الان که کارمون تموم شده قبل اینکه بریم خونه بریم یه جا باهم صحبت کنیم

میهارو:باشه بریم

((توی پارک)) 

اریل: میهارو اینکه من خونه تو میمونم دردسر شده همه حرف در میارن شاید بهتره که من برم توی هتل

میهارو:نه اریل من نمیخوام که تو بری

اریل:چی ولی چرا

میهارو:اخه اخه من تورو دوست دارم

اریل:((تعجب)) ولی ما 3 روزه باهم اشنا شدیم 

میهارو:میدونم ولی مثل اینکه عشق در نگاه اول واقعیه

اریل:ااااا نمیدونم الان چی بگم

میهارو:میدونم ولی حداقل نرو

اریل:اااا من الان تو شکم خب بریم خونه فعلا

((خونه)) 

میلونلی:سلام شام درست کرد.. مم اااا چی شده کشتی هاتون غرق شده؟ 

میهارو : من میرم دوش بگیرم شما دخترا بخورید

میلونلی:اریل بگو ببینم چیشده

اریل:داداشت امروز به عشقش اعتراف کرد

میلونلی :اووووو عروسی داریم

اریل:نه معلومه که نه

میلونلی:وا چرا نه

اریل:منم سیرم توی شکم الان امشب هتل میمونم

میلونلی :ولی جواب برادرم رو چی بدم

اریل:بگو به تنهایی نیاز داشت

میهارو:میلونلی گند زدم مگه نه

میلونلی:((بغل)) 

اریل :باورم نمیشه که...... ااااااا کمک کمک کمکم کنید اااااااااا

 

 

دیدار دوباره

دیدار دوباره

نویسنده نویسنده نویسنده · 1402/3/25 14:27 ·

پارت 3

از زبان لیوپد:

باید هرچه زودتر از اینجا برم خانوادم منتظر من هستن باورم نمی‌شود که به خاطر کار پدرم من باید شکنجه شوم مطمئنم سارا الان نگران من شده

ادم بدا: نگران زنت نباش مطمئنم حالش خوبه یکی از ماموران و جای دکتر جا زدیم و بهش رسیدگی کرده مثل اینکه یه دختر کوچولو داره انتظار تو میکشه

لیوپد:چی دختر؟ 

ادم بدا: آره مثل اینکه زنت چهار ماه بارداره دقیقاً از موقعی که ما تو رو گروگان گرفتیم حالا نگران نباش مطمئن باش بعد این که پدرت پول برای ما بفرسته تو میتونی بری خونت پیش زن و بچت پدرت گفته که تا فردا صبح پول دستمون اگه نباشه ما عصر فردا تو رو اعدام می کنیم دیگه ببخشید

سارا: خیلی گرسنه‌ام شده بهتره که برم و یه چیزی بخورم

دکتر: سارا مثل این که دیگه راهی ندارم

سارا:تو اینجا چیکار میکنی عوضی گمشو

دکتر که نه دکتر بود و نه اون ادمه اسشمو بهم گفت دستمو گرفت و منو توی یه ون برد

سارا: از جون من چی میخوای که هستی تو

دکتر: من دکتر نیستم اسمم علیه برای باند مافیا کار می کنم می خوام تو رو ببرم پیش شوهرت مگه اونو نمیخوای

سارا:چیییییی! 

وقتی رسیدیم یه ویلا بزرگ بود که توش هیچ وسیله ای نبود منو بردن طبقه بالا و یه مرد گفت: ببین کی بلاخره اومده اینجا نگران نباش شوهرت هواتو کرده بود منم گفتم که تو رو بیارن که با هم اینجا باشید فردا صبح وقتی پدر شوهرت پول واریز کرد شما میرید خونتون با بچه تون زندگیتون رو میکنید

سارا: لیوپد باورت نمیشه چقدر نگرانت بودم تمام مدت اینجا بودی

لیوپد: سارا متاسفم که تو و بچمون را هم درگیر این ماجرا کردم همش تقصیر پدرم بود متاسفم

سارا: لیوپد اصلا تقصیر تو نیست من خوشحالم که الان پیش توام باور کن مطمئنم بچه همونم همون قدر به اندازه من خوشحالم

لیوپد: ولی به این سادگی‌ها نیست اگر پدرم تا فردا صبح پول واریز نکنه عصر منو اعدام میکنن حتما ممکنه شما رو هم اعدام کنند عصلا اشتباه بود وقتی خواستم شما را ببینم

____________________

دیدار دوباره

دیدار دوباره

نویسنده نویسنده نویسنده · 1402/3/24 22:11 ·

پارت 2

بعد دکتر رفتم سمت ماشین نزدیکای شب بود و وقت شام

رفتم و شام خوردم تقریبا ساعت 9 بود 

پس مثل هر شب صندلی ماشین رو صاف کردم و خوابیدم

صبح دیدم توی خونه هستم نمیدونستم خونه ی کی؟ 

با استرس بلند شدم و دور و برم رو نگاه کردم

تا وقتی که دکتر رو دیدم

دکتر:صبح بخیر

من:چی چجوری من اینجام؟ 

دکتر:دیشب ماشینت رو جلوی در خونم دیدم دیدم با بچه تو شکمت اونجا خوابیدی پس اوردمت اینجا و لباست هم تنگ و عظیت بود

پس عوضشون کردم

من:با اجازه کی باورم نمیشه ازت شکایت میکنم

دکتر خودشو جلوم کشید و دستمو گرفت

دکتر:من ایماچو هستم

من:به من چه من شوهر دارم بچه دارم اونوقت تو منو لخت کردی تو خونت خوابوندی

ایماچو:میدونم کارم درست نبود

من:زحمت کشیدی فهمیدی

بعد به طرز غیر مستقیمی بوسید منو

وسایلمو و برداشتم و از خونه بدو بدو رفتم

ایماچو:من دوست دارم

من:منم باردارم تو داری به من تجاوز میکنی

سریع رفتم کلانتری با ماشین

و سراغ شوهرم رو گرفتم و گفتن دارن میگردن رفتم از اون دکتره شکایت کنم

اما مرد پشت میز بهم خندید

یه خانم پشت سرم بود گفت:بهت تجاوز شده؟ 

من:اره اونم یه دکتر 

خانم:من سوئهو هستم مشاور حمایت از زنانی مثل من و تو که بهشون توجه نمیشه 

و یک کارت داد دستم 

کلانتری اسمم رو صدا زد _______

دیدار دوباره

دیدار دوباره

نویسنده نویسنده نویسنده · 1402/3/24 14:42 ·

پارت 1

من سارا هستم

۲۷ سالمه و سال قبل ازدواج کردم

اما الان نزدیک به چهار ماه است که از شوهرم خبری نیست

اسمش لیوپدهست

من بعد از گم شدن او سفر خود را آغاز کردم تا او را پیدا کنم

و الان با یک ماشین بعد از ۴ماه یک کشور را طی کردم

الان در ترکیه هستم و دارم به کلانتری میروم

کلانتر:چطور می توانم کمکتان کنم خانم

من: شوهر من گم شده است و ردیاب موبایل او نشان می دهد که در ترکیه هست

کلانتر:هههه شوهرت رو گم کردی مگر عروسک یا موبایل است

من: چند نفر با پدرش مشکل داشتند پس می خواستند از او انتقام بگیرند

کلانتر:باشه میگردیم مشخصات رو توی فرم بنویس

نام:لیوپد اونیوشو

سن:30سال

قد:1/70

رنگ پوست:سفید

رنگ مو:بلوند

من‌:تموم شد

کلانتر:خب میتونم شمارشو داشته باشم تا رد موبایلش رو بگیرم

من:اره---------------

بعد که از کلانتری بیرون آمدم دلم درد میکرد

2 هفته بود دل درد داشتم و دکتر نرفته بودم 

پس توی مپ گوشی ادرس نزدیک ترین دکتر زنان رو زدم و سوار ماشین شدم تا برم دکتر

منشی: سلام چطور میتونم کمکتون کنم؟

من:2 هفته هست دل درد دارم اومدم چکاپ

منشی:قبلا مراجعه کردی؟ 

من:نه

منشی:خب این فرم رو پر کن

---------------

بعد از 10 دقیقه

((خانم سارا اوناتاشی)) 

دکتر مرد جذاب و قد بلندی بود

من:سسس.. س.. لل.. ام

دکتر:هه سلام خ.. ا.. ننن.. م

دکتر:((توذهنش)) چه جذاب و زیبا

دکتر:ام مشکلتون چی هست؟ 

من:2 هفته هست دل درد دارم

دکتر:اها دراز بکشید

---___

دکتر:یک سونوگرافی میکنم که توی شکم رو بررسی کنم اوههع

من:چی شده؟ 

دکتر:میدونستی بچه داری

من:واقعاااا

دکتر:اره تازه جنسیت معلومه دختره

من:وایی نهههه

دکتر:چیشد؟ درد داری؟

من:نه فقط پدرش نیست

دکتر:یعنی چی ببخشید نفهمیدم

من:باباش گم شده 

دکتر:ههههه مگه عروسکه

من:نه خیلی پیچیدس ممنون باید برم این مسئله رو حل کنم

دکتر:باشه بیا شماره منو بگیر مشکلی بود زنگ بزن

من:باشه ممنون

_____________________

کافی‌شاپ عاشقانه

کافی‌شاپ عاشقانه

نویسنده نویسنده نویسنده · 1402/3/24 14:15 ·

پارت ٣

صبح اریل و میهارو با ماشین به سر کار رفتن

یکی از کامند ها:او مبارک تازه واردا باهمن

اریل:اون فقط منو رسون((در گوش میهارو)) چیزی بهش نگو نقل خونه

میهارو:باشه رئیس نیومده بریم یه قهوه بزنیم؟ 

اریل:اره خوبه بریم

گارسون:او ببین کیا دوباره باهم اومدن به سلامتی مبارکه

اریل:چیز بین ما نیست 

میهارو:اره درسته ٢ تا قهوه بیار

گارسون((لبخند)) 

اریل:میهارو میخوام بابت این لطفی که بهم میکنی ازت تشکر کنم برای همین چون ژاپنی هستی سوشی هم دوست داری برای ناهار سوشی بخوریم؟ 

میهارو:عالیه

اریل:خوبه من یه جای خوب سراغ دارم

میلونلی:اااا ببین کی انیجاس سلام

اریل و میهارو:سلام

میلونلی:فکر کردم رفتید سر کار

اریل:همین روبه رو توی شرکت تردیلا کار میکنیم اومدیم قهوه بخوریم

میلونلی:خوبه

میهارو:تو اینجا چیکار میکنی؟ 

میلونلی:اومدم کافه عشق با دوست پسرم صبونه بخورم بریم دانشگا

میهارو:کافه عشق؟ 

میلونلی:اره این کافه فقط مخصوص زوج هاست برای همین روی فنجوناشون قلب هست تزئین قلبی دارن اسمشم کافه عشقه

اریل:پس رفتار عجیب همکار و گارسون برای این بود که مارو باهم دیدن

میلونلی:اره راستش خیلی هم بهم میاید

اریل:قهوه ها اومد بخوریم بریم

 

کافی‌شاپ عاشقانه

کافی‌شاپ عاشقانه

نویسنده نویسنده نویسنده · 1402/3/24 09:55 ·

پارت 2 

میهارو:بیا برات اب اوردم اون پشت اتاق خواهرم هست میرم برات لباس بیام تا لباستو عوض کنی و یه دوش بگیری

اریل:خواهر داری؟ 

میهارو:اره راستش اون 19 سالشه واسه تحصیل اومده بود منم اومدم و خونه گرفتم قبلا تو دانشگاه شبانه‌روز ی بود اسمشم میلونلی هست خب میخوایی برام تعریف کنی چی شد

اریل:راستش منم نمیدونم اومدم خونه دیدم داره جذغاله میشه 

میهارو :ببخشید میپرسما ولی تا کی اینجا میمونی نه اینکه مزاحمی میخوام میلونلی رو قانع کنم

اریل:خیلی نمیمونم تا وقتی یه جا جور کنم یه خونه و خوراکی و پتو و لباس

((صدای کلید)) 

میلونلی:ااا داداش دوست جدیدت رو اوردی چرا با اب پذیرایی میکنی الان خوراکی خریدم میارم 

((توی اشپز خونه))

میهارو:میلونلی میدونم دوست نداری ولی اون چند شب مهمون ماست خونش سوخته و  خانوادش فرانسه هستن

میلونلی:چییی ما به اندازه کافی جامون تنگه میخوایی دختر ناشناس هم بیاری بمونه؟ 

میهارو:باور کن 1 هفته بیشتر نمیشه براش خونه میگیرم بره

میلونلی:باشه

میهارو:اریل میخوایی حموم کنی؟ 

اریل:اره خیلی بوی بد دود میدم 

میلونلی:بیا این لباساذو بگیر

میهارو((لبخند)) 

میلونلی:دوستش داری؟ 

میهارو:شاید یه کوشولو

میلونلی:کی هست حالا

میهارو:اسمش اریله امروز صب بهم برخوردیم سرکار

میلونلی:امروز باهاش اشنا شدی و اوردیش خونه

میهارو:لطفا امممممم((مظلومیت)) 

میلونلی:اوف از دست تو

((اشپزخونه)) 

اریل:میلونلی کمک لازم نداری؟ 

میلونلی:او ممنون اونو بهم میدی

تلوزیون:یه شوت میزنه پاس میده به رونالدو و گللللللللللللل عجب گلی 

((بعد شام)) 

میهارو:بیا این اتاق تو هست 

اریل:ممنون

میهارو:میخوایی صحبت کنی انگار ناراحتی

اریل:((بغل)) 

میهارو:میدونم میدونم سخته 

اریل:چی رو میدونی دقیقا

میهارو:خب من سختی های تورو نمیدونم اما اینکه کل زندگیت بسوزه قطعا دردناکه

اریل:میشه شب پیشم بخوابی تنهایی نمیتونم خوابم نمیبره

میهارو:ام ا مار چیز یعنی اره اره البته

((رو تخت کنار هم خوابیدن)) 

اریل:((گریه)) میشه بغلت کنم؟ 

میهارو :البته 

صبح............................ 

 

 

کافی شاپ عاشقانه

کافی شاپ عاشقانه

نویسنده نویسنده نویسنده · 1402/3/24 01:41 ·

پارت 1

اریل:وایی دیرم شده دیرم شده وایییییی!!! 

💥

اوخ،،.،،.!! 

ایییی،!!؟،،، 

میهارو:سلام،.! 

اریل:سلام وایی من واقعا معذرت میخوام دیرم شده و اولین روز کاریم هست فعلا.... 

میهارو:واقعا جذاب بود!

2ساعت بعد

💥

اریل:او معذرت میخ.. وا.. مم اق.. ا او بازم شمایی

میهارو:دستت رو بده به من... بلندشو

اریل:ممنون راستی بابت صبح ببخشید اخه من عج.. عله.. شما هم اینجا کار میکنی؟ 

میهارو:اوه اره چه تصادفی خب... الان کاری نداری عجله برای روز اول کاری!! 

اریل:اوه نه... 

میهارو:بریم کافی‌شاپ روبه‌رو یه چیزی بخوریم؟ 

اریل:باشه بریم

((توی کافی‌شاپ)) 

میهارو:خب چی میل دارید؟ 

اریل:اوه ااا من یک قهوه ساده ممنونم

میهارو:خب دوست دارم بیشتر باهاتون اشنا بشم امم مثلا اسمتون رو بدونم

اریل:اوه من اریل هستم 26 سالمه و سینگل به گورم و شما

میهارو : او ههه من میهارو 29 سالمه و تازه از ژاپن اومدم مکزیک و منم سینگلم

اریل:ااا خب سفارشمون اومد

میهارو:ام خب میتونم شمارت رو داشته باشم؟ 

اریل:البته______

4 ساعت بعد 

اریل : گوگولی بود مهربون هم بود او نه نه نه نه نه خونم اتیش گرفته 

میهارو:دو دو رودو بابابابام 

زینگگگگگ  زینگگگگگ

((اریل)) 

میهارو:الو اریل 

اریل:😭😭😭خونم اتیش گرفته بهم کمک کن 

میهارو:چی کجایی بگو سریع میام

10 دقیقه بعد((خونه سوخته سیاه(اتیشش خاموش شد))) 

میهارو:اریل اریل

اریل:(((بغل))) 

میهارو:او 

اریل:حالا کجا بمونم هیجا رو ندارم خانوادم تو فرانسه هستن

میهارو:خونه من هست ااا یه اتاق مهمون داره میزاریم برای تو

...................